مهندسی عمران -محيط زيست دانشگاه تهران

تبادل اطلاعات دانشجویان عمران -محیط زیست دوره 85

زمستان

سلام بر دوستان خوبم هر کجای این دنیا

امیدوارم که شاد و سلامت باشید و شما به مشکلات اجازه نداده باشین که شما را از پا بندازه .

بالاخره قراره که مدرک ما تا هفته آینده آماده بشه که با این حساب میشه ١٠ ماه انتظار !!

یکی ایمیل زده گفته که بیشتر از ونکوور بگم . که واقعا  اگه کلمه ونکوور را یو تیوب  یا گوگل کنه میتونه بی نهایت با اینجا آشنا بشه .

از راه دور به آقای دکتر کرباسی تسلیت میگم/

با بجه ها زیاد در تماس نیستم . بعضی ها تماس میگیرن که باعث خوشحالیه .

بعضی ها هم ایمیل فوروارد میکنن . که عالیه . متشکرم . منم همیشه به یادتون هستم .

من دیگه نمی تونم ادامه بدهم . هرجند صفحه را پاک نخواهم کرد به عنوان یادگاری باید بمونه . اگه کسی مایله که اینجا را بچرخونه به من ایمیل بزنه تا بهش پسورد بدم . باید یکی از بچه هایی باشه که من میشناسمش .

به امید شنیدن خبرهای خوب و موفقیت تک تک شما ها ...

گیتی از ونکوور

 

+ giti sadeghi i ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

سلام . پاییز شده

سلام .

ببخشید که مدتیه آپ نکردم . دیگه دل و دماغ این کار رو ندارم . ولی هر از گاهی بد نیست که اینجا دور هم جمع بشیم .

هنوز من نتونستم مدرکم را بگیرم . نمیدونم کسی تا حالا گرفته یا نه !! ؟

شنیدم که خانم ها شهریاری و پازوکی و  آقایان پژمان و بیدهندی هم قبول شدن دکترا امیدوارم که همگی موفق باشن .

کی ها هنوز دفاع نکردن ؟

از دانشکده چه خبر ؟

 

 

 

+ giti sadeghi i ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٦
comment نظرات ()

ناسا قصد دارد کره زمین را جابجا کند

ناسا قصد دارد کره زمین را جابجا کند!

 

دانشمندان یک روش غیرمعمول برای غلبه بر گرمای کره زمین یافته اند و آن هم این است که کره زمین را به یک مدار دور تر از خورشید یعنی یک منطقه خنک تر حرکت بدهند!

 

 

 

این ایده عجیب زائیده ی ذهن مهندسان ناسا و یکسری از اخترشناسان آمریکایی ست که معتقدند این روش حدود ۶ بیلیون سال به عمر سیاره ما اضافه می کند، به عبارت دیگر عمر مفید زمین ۲ برابر خواهد شد! برای این کار طرح هایی هم ارائه داده اند.

 

 

 

جالب است بدانید که برای این کار نیاز به نیروی عظیمی برای حرکت دادن کره زمین نیست. فقط کافی ست یک ستاره ی دنباله دار را به سمت زمین هدایت کنند.

 

دکتر Laughlin که در مرکز تحقیقات ناسا در کالیفرنیا کار می کند گفته است که برای این کار فقط لازم است یک ستاره ی دنباله دار و یا شهاب آسمانی را به سمت زمین هدایت کنیم به طوری که با سرعت از کنار و نزدیک زمین رد بشود و به این طریق می توان از نیروی گرانشی شهاب که روی زمین اثر خواهد گذاشت استفاده کرد. در نتیجه ی اینکار سرعت مداری زمین افزایش پیدا می کند و به یک مدار بالاتر می رود که از خورشید دورتر است و به این ترتیب به یک منطقه ی خنک تر هدایت می شویم.

 

 

 

همچنین این مهندسان گفته اند که پس از این کار، باید این ستاره ی دنباله دار را به سوی زحل یا مشتری هدایت کرد تا روند رو به عقب اتفاق بیفتد و انرژیش را از یکی از این ۲ سیاره غول آسا بگیرد. بعدها مدارش آن را دوباره به سمت زمین برخواهد گرداند و این روند همچنان تکرار خواهد شد!

 

این گروه گفته اند که هدفشان در نجات کره زمین کاملا جدی ست و تنها چیزی که احتیاج دارند پرتاب یک موشک شیمیایی به یک شهاب آسمانی یا ستاره ی دنباله دار است که در زمان مقرر باعث آتش گرفتنش بشود که چنین دانشی همین حالا هم وجود دارد!

 

این طرح جنبه های نگران کننده ی زیادی دارد. مهندسین هوافضا باید برای هدایت شهاب و یا ستاره ی دنباله دار به سمت زمین نهایت دقت را بکنند زیرا کوچک ترین اشتباهی در این زمینه، کره زمین رو به مداری جلوتر خواهد برد (مدار آتش) و عواقب ویرانگری را در پی خواهد داشت. کباب شدن محیط زیست زمین کم ترین آن ها خواهد بود.

+ giti sadeghi i ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٥
comment نظرات ()

فصل دفاع

سلام . شنیدم که همه آماده دفاع  شدین . موفق و پیروز .

منتظر شنیدن موفقیت همگی هستم .

برنامه دفاع ها یادتون نره .

+ giti sadeghi i ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٥
comment نظرات ()

سلام - تابستان !!!

امیدوارم که همگی کاراشون تموم شده و منتظر دفاع باشن .  خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودم .

از اون برنامه که عنوان مدرک عوض بشه . چه خبر ؟

میشه یکی زنگ بزنه به دفتر آموزشهای آزاد - توی خیابان ١۶ آذر و بپرسه که مدرکم آماده شده یا نه ؟؟؟

دانشگاه بازه ؟؟؟

من منتظر خبرهاتون هستم /

اینم دانشکده . نه دانشکده گدای ما !!!‌

 

 این دانشکده ما :

 

حیف از این همه پول که دادیم !!!

 

+ giti sadeghi i ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۳
comment نظرات ()

سلامی به همه دوستان در ایران

سلام .

من بعد از اینکه دفاع کردم . پس از دوندگی های فراوان بعد از ١٠ روز تونستم تسویه حساب کنم . 

از این به بعدش دیگه دست انهاس که کارهای منو انجام بدن .

از همه کسانی که توی دفاع من شرکت کردن متشکرم . از خانم والایی و خانم قدیانی هم برای آن همه زحمتشون متشکرم  . خودتون گل هستین .

شنیدم آقای فرازمند هم دفاع کردن. تبریک میگم  /

بعدش هم خانم  مهندس مشایخ هستن که آماده دفاع است . و آقای مهندس قدیری تا آنجا که  من می دونم .

آقای مهندس ابطحی به من ایمیل بزنید که براتون پاور پوینتم را ایمیل کنم . البته فکر کنم حجمش زیاد باشه . ایمیل من  gitiattar@shaw.ca

منتظر تون هستم . توی فیس بوک بیشتر بیایید  www.facebook.com  

 نگین جون خیلی کم پیدایی آنجا .

فائقه جون تولدت مبارک !! .

همه چی را اینجا نوشتم . قاطی پاتی شد .

 و هم چنان منتظر پیام هاتون هستم ......

+ giti sadeghi i ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۳
comment نظرات ()

از دفاع چه خبر ؟

سلام .

از دانشگاه چه خبر . من ٢ شنبه میرم دانشگاه . .

احتمالا " اواخر فروردین دفاع من خواهد بود .بعدش هم  دفاع خانم تیموری .

داور های من :‌دکتر نبی . پرداختی و آقای دکتر جمشیدی .

 دفاع آقای ابطحی کی هست ؟‌

 باید شهریه ثابت ترم مهر و  بهمن را واریز کنیم  برای تسویه حساب  .

باید یه داور داخلی ویه داور خارجی ( خارج از دانشگاه تهران ) داشته باشیم .

 

+ giti sadeghi i ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱/۱٥
comment نظرات ()

عید !!

سلام . پیشا پیش عیدتون مبارک  /

+ giti sadeghi i ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/۱٢/۱٦
comment نظرات ()

اسفند

اینم آخر عاقبت تز ما :‌ برای شوخی !!!

 

 هشتاد و یکیمن مراسم اسکار بر گزار شد و برندگان بزرگترین اتفاق سینمایی سال جهان معرفی شدند .
بنا به گزارش سایت www.copybaz.com لیست برندگان به شرح زیر است .




BEST PICTURES
SLUMDOG MILLIONAIRE



ACTOR IN A LEADING ROLE
Sean Penn
MILK



ACTRESS IN A LEADING ROLE
Kate Winslet
THE READER



DIRECTING
SLUMDOG MILLIONAIRE





FOREIGN LANGUAGE FILM
DEPARTURES





MUSIC (SONG)
SLUMDOG MILLIONAIRE




MUSIC (SCORE)
SLUMDOG MILLIONAIRE




FILM EDITING
SLUMDOG MILLIONAIRE




SOUND MIXING
SLUMDOG MILLIONAIRE




SOUND EDITING
THE DARK KNIGHT




VISUAL EFFECTS
THE CURIOUS CASE OF BENJAMIN BUTTON




DOCUMENTARY SHORT
SMILE PINKI




DOCUMENTARY FEATURES
MAN ON WIRE




ACTOR IN A SUPPORTING ROLE
Heath Ledger
THE DARK KNIGHT




SHORT FILM (LIVE ACTION)
SPIELZEUGLAND (TOYLAND)




CINEMATOGRAPHY
SLUMDOG MILLIONAIRE




MAKEUP
THE CURIOUS CASE OF BENJAMIN BUTTON





CUSTOME DESIGN
THE DUCHESS





ART DIRECTION
THE CURIOUS CASE OF BENJAMIN BUTTON





SHORT FILM (ANIMATED)
LA MAISON EN PETITS CUBES




ANIMATED FEATURE FILM
WALL-E




WRITING (ADAPTED SCREENPLAY)
SLUMDOG MILLIONAIRE




WRITING (ORIGINAL SCREEN PLAY)
MILK




ACTRESS IN SUPPORTING ROLE
Penelope Cruz
VICKY CRISTINA BARCELONA 

 اکثر فیلمها توی وب سایت کپی باز هستن .

+ giti sadeghi i ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱
comment نظرات ()

Happy Valentine

سلام . خیلی وقته که آپدیت نکرده بودم . مرسی از همگی که زحمت میکشید و نظرتون را میدید. 

من احتمالا 18 فروردین میام تهرون که آخر فروردین (همه حس های 5 گانه شیطون، کر وکور و بی حس و لال و بی مزه !! ) دفاع کنم . شنیدم خانم پازوکی هم اواسط اسفند دفاع دارن . موفق باشن  .

پس این آقایون کی دفاع میکنن ؟؟؟!!!!  فکر کنم دفاع آقایون همیشه بهتر از خانم ها بوده !!! ( تو زندگی هان . چون خانم ها عادت دارن همیشه حمله کنن !!!)  ها ها اینم برای خوشحالی شما !!

راستی ولنتاینتون مبارک . همیشه تهران روز ولنتاین ترافیکش قفل میشه . اینجا که خبری نیست !!   ها ها 

فعلا .....

 

+ giti sadeghi i ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

خبرهای خوب بهمن

امروز (‌دیروز شما )‌خانم کاویانی تماس گرفتن و گفتن که چه کار بزرگی کردین و رفتین صحبت کردین که سنوات نگیریم . من از همه آنهایی که در این رابطه تلاش کردن متشکرم .

منم دیگه میتونم بیام دفاع کنم . این هم خبر خوبی بود برای من  .

و دیگه اینکه نمره پایان نامه از ١٨ حساب میشه و اگر مقاله بدیم میتونیم ٢ نمره دیگه اش را هم بگیریم .

من  که خیلی خوشحالم . مرسی از همه تلاشهاتون .

همیشه ماه تولد آدم،  ماه خوبیه !!! آمار وبلاگ الان ١٣٩٠۶

راستی قالب وبلاگ را هم تغییر دادم . این روزها بد جوری نیاز به تغییر دادن دارم .

مثل همیشه منتظر پیام هاتون  هستم . دریغ نکن .

 راستی کنفرانس فاضلاب یادتون نره http://www.awtr2009.com

شنیده شده که نمرات کارآفرینی تغییر کرده . نمره من هم تغییری کرده یا نه ؟‌

 

+ giti sadeghi i ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
comment نظرات ()

بهمن 87

سلام به همه . به همه انهایی که کامنت میگذارن و بیشتر آنهایی که نمیگذارن .

سارا و شکوه  عزیز (‌خانم رنجبر و کوکبی )‌ تبریک میگم .

بعدی فکر کنم خانم ساناز زبانی باشه  . نیست ؟‌

 

 این مطالب را یکی برام فرستاده بود با مزه است شما هم بخونید :‌

  1. در انگلستان موفقیت مدیر را بر اساس پیشرفت مادی و اقتصادی مجموعه تحت مدیریتش می‌سنجند، در ایران موفقیت یک مدیر را نمی‌سنجند، خود مدیر بودن نشانه‌ای از موفقیت محسوب می‌شود.
  2. در انگلستان مدیران و روسا بعضی وقت‌ها استعفا می‌دهند، در ایران عشق به خدمت مانع از این امر می‌شود.
  3. در انگلستان افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است ارتقا پیدا کنند، در ایران برخی افراد مادرزادی مدیر و رئیس اند و اولین شغل‌شان (در بیست و چند سالگی) مدیریت و ریاست است.
  4. در انگلستان برای یک مقام دنبال فرد مناسب می‌گردند، در ایران برای یک فرد، دنبال مقام مناسب می‌گردند، و حتا در صورت لزوم یک مقام تازه ساخته می‌شود.
  5. در انگلستان کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدیر شود.  در ایران کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولی در این مدت سه بار رئیس‌اش عوض شده.
  6. در انگلستان کسی که خیلی دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بیشترین استفاده را ببرند، به سمت مشاوری گماشته می‌شود. در ایران کسی که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور می‌شود.
  7. در انگلستان اگر کسی از کار برکنار بشود، عذرخواهی می‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ایران بعد از برکناری، طی مراسم باشکوهی از فرد تقدیر شده و وی را به مدیریت جای دیگری می‌گمارند.
  8. در انگلستان مدیران یک اداره کارشان را به صورت گروهی انجام می‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده یا برکنار می‌شوند. اما در ایران افراد به صورت گروهی از یک اداره به اداره دیگر جا به جا می‌شوند، ولی در حین کار هیچ نوع هماهنگی ندارند.
  9. در انگلستان برای استخدام یک رئیس دانشگاه، مثل بقیه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهی چاپ می‌کنند، از بین درخواست‌های رسیده با برخی مصاحبه می‌کنند و سرانجام یکی را انتخاب می‌کنند. در ایران، برای انتخاب رئیس به افراد مورد نظر تلفن می‌کنند!
  10. در انگلستان معمولن زمان پایان کار یک رئیس و شروع کار نفر بعدی از ماه‌ها قبل مشخص است.. در ایران، یک رئیس ممکن است خبر برکناری‌اش را همان روز بشنود!
  11. در انگلستان، همه می‌دانند درآمد قانونی یک رئیس دانشگاه زیاد است، ولی در ایران مدیران و روسا انسان‌های ساده‌زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
  12. در انگلستان، شما استاد و رئیس دانشکده را به اسم کوچک صدا می‌زنید، در ایران استاد را با لقب‌هایش صدا می‌زنید و رئیس را صدا نمی‌زنید، چون به شما وقت ملاقات نمی‌دهد.
  13. در انگلستان سابقه کار کافی برای تصدی یک مقام لازم است، در ایران مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.

 

اسرار موفقیت در زندگی
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.

بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.

آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
که دیگران درباره شما دارند.

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید  بازگشاینده قفل در باشد.

برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،  نه رفتار و عملکرد شما.

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.

ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند.

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.

آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.

هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.

اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.

کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.

وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند.

کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.

کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند.

بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی.

هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید.

کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول.

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید.

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.

خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،سعی کنید از خودتان بهتر شوید.

اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد.

تنها راهی که به شکست می‌انجامد، تلاش نکردن است.

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.

از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است.

کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.

هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.

کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.

اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.

+ giti sadeghi i ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۸
comment نظرات ()

اولین سلام 2009

سلام .

به به . چه زمستونی شروع شده . بی برف در تهران و پر برف  در ونکوور . خودشون میگن از سال ١٩٧١ تا حالا چنین برفی نیومده بود !!! ‌پا قدم را دیدی ؟‌ ما نرفتیم  تورنتو ، خودش اومد   ..

شنیده ها میگه که  باید تا تیر ماه همه دفاع کنن .

سوال :‌

١- مجوز دفاع دادن ؟

٢- کسی تا حالا دفاع کرده ؟

٣- نتیجه داوری من چی شد ؟ یه آدم خیر بره از خانم کریمی بپرسه .

۴- میشه ٢٠ تا ٢۵ فروردین دفاع کرد یا نه ؟؟؟؟ من بلیط بگیرم ؟

 

منتظرم

 

 

 

 

+ giti sadeghi i ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/۱٠/٢٧
comment نظرات ()

آخرین سلام 2008

سلام . 

خبری نیست از دفاع ؟ البته ما اولش که وارد شدیم داریم  می جنگیم !!!!!!! ؟؟؟؟ 

این روزها  همه مشغولن . حتی دریغ از یک کامنت . باشه برای بقیه که کاری ندارن یک وبسایت معرفی میکنم . برن حالشو ببرن . پیشاپیش سال نو میلادی  مبارک 

www.copybaz.com   . آخرین فیلم های روز . فایل را که دانلود کردین . پسوردش هم همون آدرس وب سایتشه . 

 

 

+ giti sadeghi i ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۸
comment نظرات ()

شب یلدا

ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آن ها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند.
در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آن ها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
از جمله آیین های این شب می توان به دورهم نشینی، فراهم کردن تنقلات و آجیل(لرک) و میوه های خشک، قصه گویی، فال حافظ، فال کوزه، و شعرخوانی (بیتو خوانی) اشاره کرد.

در شب یلدا خویشاوندان نزدیک در خانهً بزرگ خانواده گرد می آیند. به بیانی دیگر در سرمای آغازین زمستان، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است.   برگزاری مراسم یلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آیینی خانوادگی است، و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می شود. در کتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره ای نشده است. ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند و نامی از شب یلدا در میان نیست، که می توان به دلیل خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن آن دانست.   

 بی گمان برای جوانان نسل امروز کرسی گذاشتن، کنار یا دور کرسی نشستن نیاز به توضیح و توصیف دارد. ابزارهای گرمازای تکنولوژی جدید - و نیز عامل های دیگر - کرسی و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشی سپرده است.   در زمستانها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولا از شب یلدا، نخستین شب زمستان، شروع می شد و تا پایان چلهً بزرگ - و در برخی خانواده ها تا پایان چلهً کوچک - ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی، که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می نشستند.  

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!
از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

 


محفل آریائی تان طلائی ? دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی ? پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .
 

 

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
گه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!

 

تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
تو خوشگلترینی
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

 

بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست
، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

 

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل مبارک
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

 

تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر
فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،
تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .
 


چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

 

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و
عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .
 

 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک.

+ giti sadeghi i ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٩/۳٠
comment نظرات ()

زمستان

بالاخره زمستون هم کم کم از راه میرسه  . اینجا که اولین برف زمستونی اومد هرچند ننشسته ولی فردا قراره که خیلی سرد بشه و برف زیادی بیاد .

از قرار معلوم هنوز کسی دفاع نکرده . به من خبرش را بدین که اینجا بگذارم .

خانم رنجبر احتمالا اوایل دی ماه دفاع میکنن .

من کمی گلوم درد میکنه . ولی چیزی نیست خوب میشم . هیچ خبری ندارم که بنویسم . فقط خواستم آپدیت کرده باشم .

چه خبر ؟

+ giti sadeghi i ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٩/٢٢
comment نظرات ()

بارون

باز بارون .  نه اینکه با ترانه . بلکه از بس اومده  داره خفه ام میکنه . دلم برای خورشید خانم تنگ شده . شاید هم دلم گرفته . .نمی دونم !!!

اینکه خانم کوکبی و خانم رنجبر دارن دفاع میکنن خیلی خوشحالم . امیدوارم که دفاع های خوبی داشته باشن .

جلسه دفاع :‌خانم کوکبی 28 آبان ساعت 11 -  خانم رنجبر 5 آذر ساعت 9 صبح .

برنامه منم که هنوز معلوم نشده . اگه تایید یه داور هم بیاد . من فکر نکنم بزودی بتونم بیام . شاید اسفند ماه بتونم بیام ......

+ giti sadeghi i ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٢
comment نظرات ()

و بالاخره دفاع

خوب.

دیروز با سارا حرف زدم و قرار شده که دفاع کنه . بچه ها من که نیستم و لی تو را به خدا شما کمکش کنید  . به هر حال نفر اوله که می خواد دفاع کنه  دست تنهاش نگذارید . (‌قرار بود  منم دفاع کنم !!! یادتونه ؟؟)‌

نمرات کارآفرینی هم که اعلام شده  .(‌برگی دیگر از خشونت با دوره فراگیر )‌

جالبه وقتی کارآفرینی برای دانشگاه تهران اجباری شد به ماهم دادن این درس رو ولی وقت دفاع که شد  بایستی مجوز دفاع بگیریم !!!

به هر حال آنهایی که افتادن برن با استادش صحبت کنن و نگذارن که به ترم بعد بیفته .

مطمئن باشین که دکتر جنیدی باهاتون کنار میاد . ولی بین خودتون و استاد حلش کنید به آموزش نکشیدش !!!

 من منتظر خبرهای خوب هستم ها .......چشمک

راستی جمعه اینجا هالوینه و نیکا بی صبرانه منتطره (‌یک لباس خرگوشی از یکی از دوستامون کادو گرفته و میخواد بپوشدش . همین طوری روز شماری میکنه. خوش به حالش کاش منم کوچیک بودم )‌

 

 

+ giti sadeghi i ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٧
comment نظرات ()

بی ربط

الان که نیکا خوابیده ( خواب عصر  ) و همه شما ها هم خوابید. خواستم یک چیزهایی را بنویسم که هیچ ربطی با مطالب وبلاگ نداره ولی باید بنویسم . به  هر حال اینها تجارب خودمه توی این مدت کم .

من نیکا را دوجا میبرم کلاس آمادگی و لی هر دو جامسائل آموزشیش یکیه !! .

ببینید چه فرقی میکنه با ایران :

اول صبح (‌ساعت ٩ تا ٩:٢٠  )‌بچه ها که وارد میشن با هر چی میخوان بازی میکنن - ساعت ٩:٢٠ میتینگ دارن که اینطوریه که همه به صورت دایره جمع میشن . معلمشون یک بطری آب رنگی ( رنگ هفته )‌را دست یکیشون میده و یک شعری را که وسطش اسم ان بچه اس گفته میشه (‌شاید برای معرفی و یادآوری اسم بچه ها )و بعد نفر بعدی ....‌بعد درباره کارهایی که ان هفته انجام دادن حرف میزنه و کارهایی که قشنگ بودن را به همه نشون میده . درباره برنامه روز میگه که قراره چه کارهایی بکنن )‌بعد برنامه شروع میشه . دور هر میز ۵ تا ۶ نفر میرن و کارها را یاد میگیرن و انجام میدن . با همه حرف میزنه و میپرسه . میخواد که تکرار کنن . بعد میاد میگه که تا ۵ دقیقه دیگه وقته اسنکه . از بچه ها میخواهد که همه وسایل را مرتب کنن . میزها را تمیز میکنه . حواسش هست که بچه ها دستهاشون را بشورن - بعد از اسنک همه میرن توی حیاط بازی کنن - خود معلم کل سالن را جارو میکنه( نه اینکه مستخدم داشته باشن )  و ظرف ها توی ماشین ظرفشویی و همه جا را بررسی میکنه که مرتب باشه .

بچه ها برمیگردن - اول دستهاشون را میشورن بعد میان کتابهای جدید را میخونن (۵-١٠ دقیقه ) دوباره همه دور هم جمع میشن و معلم براشون شعر و بعدش داستان میخونه - بعدش هم وقت  خداحافظیه )‌همه را میبوسه  و پدر مادر ها بچه ها را  میبرن  .

هر هفته یک رنگ  و یک شکل را یاد مگیرن و هفته بعد کارهای هفته قبل هم یادآوری میشه . هر هفته یک شعر را یاد میگیرن. (‌خمیر بازی - نقاشی با مداد - مدادشمعی - آبرنگ - رنگ با بروش - شن بازی و کلی وسایل کمک آموزشی و کتاب ،آموطش آشپزی - ‌پازل و وسایل آشپزخونه و ...... ) انجا هست . من خودم کلی چیزها یاد میگیرم که نه مامانم یادم داده بود نه هیچ وقت توی مدرسه یا از دوستام یاد گرفته بودم !!!

همیشه از بچه ها میخوان که وقتی میرن توی طبیعت هر چی که رنگش رنگ هفته اس یا شکلش شکل آن هفته اس با خودشون بیارن آنجا تا به بقیه هم نشون بدن . یعنی مغز بچه را به فعالیت وا میدارن .

من کلا توی عمرم اینقدر کتابخونه نرفته بودم که توی این ٢٠ روزه رفتم . ما تقریبا هر ٣ روز یک روز میریم کتابخونه . کتابخونه از ساعت ٨ صبح تا ساعت ٩ شب بازه . روزهای تعطیل هم بازه ( یکشنبه ساعت ١ تا ۵ عصر ) . از بیرون کتابخونه هر ساعت شبانه روز  میتونی کتاب ها را تحویل بدی .

الان نیکا اینجا عضو کتابخونه اس و هر بار میتونه ۵ تا دی وی دی و ۵ تا کتاب بگیره .

حالا تهران :‌جالبه که من که نامه برده بودم از دانشگاه برای کتابخونه ملی تهران (‌توی حقانی )‌به من کارت عضویت ۶ ماهه داده بودن و اگر دانشجوی لیسانس ترم ۶ باشی هم نمی تونی عضو بشی !!!‌  حالا سوالم اینه من که دانشجوی فوق هستم چرا باید ۶ ماهه باشه عضویتم . این چه سیستم کتابخونه ای که نمیتونم کیفم را ببرم توش . و سیستم کتابداریش هم بسته اس . یعنی باید بری توی صف و بعد از طریق کامپیوتر جستجو کنی و کتابت را پیدا کنی و اسمش را یادداشت کنی و بهشون بدی اگه دوست داشتن بعد از کلی معطلی بهت میگن ببخشید ۴ تاش هست بقیه هنوز سر جای خودشون چیده نشدن .کتاب که نمی تونی بیاری بیرون . کتاب هم نمی تونی ببری اونجا .

 تفاوت سیستم هاش از زمینه تا آسمون .

جالبه اینجا ٢  ردیف قفسه کتاب فارسی  داره !!

آدم داغ میکنه این همه ترتیب و همکاری را میبینه .

یادم رفت توی کتابخونه برای بچه ها قصه خوانی و نمایش عروسکی هم دارن برای گروههای سنی مختلف- زیر ٢ سال - ٢ تا ٣ سال - ۴ تا ۶ سال . به زبان انگلیسی و فرانسه . تازه کلی وسایل بازی اینجا هست که میتونه بچه بازی کنه و کف  هم موکته و پر از مبل برای نشستن !!!

ادامه مطلب  برگرفته از وب سایت بی بی سی :

سبز جنگل، آبی دریا، بلندای کوه و پهنای دشت، همه کنار هم. بریتش کلمبیا به طور نفس گیری زیباست، سبز و بارانی. دو سوم سال خیس است اما خیسی اش دلگیر نیست. بعد از مدتی عادت می کنی. آفتاب که می زند قدرش را بیشتر می دانی، حرامش نمی کنی؛ از هر ذره نور خورشید کار می کشی.

در گرگ و میش صبح یا دم غروب پس از باران کنار پیاده رو چشم هایت را اگر ببندی و در سکوت نفسی عمیق بکشی، بعد زمان و مکان را شکسته ای، بوی خاک باران خورده تهران در عصر تابستان، یا نمور کلبه ای در چالوس در ذهنت تازه می شود.

زندگی در ونکوور مثل خیلی جاهای ساحلی بی غوغاست.

"ونکوور بزرگ" از شهرک های به هم چسبیده تشکیل شده، هر شهر مرکز تجمع یک ملیت است. هندی ها در سوری جمعند، به سوری که می روی انگار پا گذاشته ای وسط دهلی. ریچموند در قرق چینی هاست، بیش از سیصدهزار چینی در "ونکوور بزرگ" پخش اند. ایرانی ها نورت ونکوور را از آن خود می دانند. در خیابان اصلی نورت ونکوور "لانزدل" که قدم بزنی انگار نه انگار در کانادا هستی. اگر به کسی تنه بزنی گفتن ببخشید کارسازتر از "پاردن" و "اکسکیوزمی" ست.

در نورت ونکوور نیازی به دانستن زبان انگلیسی نیست. کارت با فارسی راه می افتد. از شیر مرغ تا نیمه جان آدمیزاد را در دو دوجین بقالی، چند قصابی، هفت هشت ده تا سلمانی، چند رستوران و ده ها مغازه ی دیگر به راحتی پیدا می کنی. از ایران اگر سوغاتی بیاوری در عمل زیره به کرمان برده ای. واردات خشکبار، کنسرو، سبزیجات، همه گونه مواد غذایی و تولیدات نان خامه ای و زولبیا بامیه، بربری و لواش و به تازگی سنگکی در ناف تهران هم کمیاب است، سفره ایرانی ونکوور را با سفره رشتی یا شیرازی و دیگر شهرهای داخل ایران یک رنگ کرده.

کسب و کارهای غیر ایرانی هم زیر سلطه ایرانی هاست. در هر بانک، بوتیک، فروشگاه، موسسه اداری و دولتی بیش از یک ایرانی مشغول به کار است. دبستان ها و دبیرستان های محل پر از دختران و پسران جوان ایرانی ست . بدون شک اگر دوشنبه صبح ایرانی ها ی نورت ونکوور تصمیم بگیرند از خانه بیرون نیایند کل شهر فلج می شود. بدون اغراق بسیاری از مدرسه ها خالی می مانند. بانک ها و فروشگاه ها با کمبود کارمند مواجه می شوند و نمی توانند کار مشتریان را راه بیاندازند.

ایرانیان و خانه های گران قیمت

شیک ترین و گران قیمت ترین محله ونکوور تپه ای به نام "بریتیش پراپرتیز" در تصرف ایرانی هاست. خانه های قصر مانند شش هفت هشت ده میلیون دلاری بر فراز تپه نمودار موفقیت و برتری مالی ایرانیان ونکوورنشین است. این برتری مالی هر از گاهی هم با کمک های مالی نجومی به رخ کانادایی ها کشیده می شود. چندی پیش یک ایرانی دو میلیون دلار نقد برای بیمارستان محل به ارث گذاشت و همین پارسال هم ایرانی دیگری شش میلیون دلار به بیمارستان کودکان ونکوور اهدا کرد.

هنر و ورزش

ونکوور خانه هنرمندان و ورزشکاران بسیاری ست. گهگاه در رستورانی یا اگر برنامه ای ورزشی باشد به ریز نقش ِفروتن همیشه خندان و خوشرویی برمی خوری که نامش مترادف قهرمانی و افتخار است. محمد نصیری را هر جا ببینی، دست بر سینه می گذارد، لبخند می زند، سر به نشانه تواضع خم می کند ونزدیکش اگر باشی روی پنجه پا بلند می شود و گونه ات را می بوسد. در یک روز آفتابی در پیاده روی "مارین درایو" مو سپیدی را می بینی که با گام های استوار قدم می زند. استاد هوشنگ سیحون از ونکووری های قدیمی است.

 
 

استاد شجریان هم ونکوور را خانه دوم خود می داند. هنرمند ارزنده حسین بهروزی نیا از گروه دستان ونکووریست. امیر کوشکانی پر کار است، با ارکستر سمفونی ونکوور تار می نوازد، با گروه صفا کنسرت های جانانه می گذارد. پرویز تناولی مجسمه ساز اینجاست، حجت الله شکیبا نقاش برجسته اینجاست. آزیتا حاصب جمع با گروه باله ملی پارس اینجاست. مهندس امانت طراح برج "شهیاد" [آزادی فعلی] پهلوان عباس حریری کشتی گیر و... از دیگر نامهای آشنای ونکووراند.

 

+ giti sadeghi i ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢
comment نظرات ()

کمی درباره کانادا

فعلا درباره کانادا - در ادامه درباره مسائل زیست محیطی اینجا مینویسم .

کانادا دومین کشور پهناور دنیاست. این کشور با مساحتی حدود ۱۰ میلیون کیلومتر مربع اندکی از آمریکا بزرگتر و البته مقداری هم از روسیه کوچکتره. کشور کانادا از ۱۰ استان و ۳ قلمرو (  Territory ) تشکیل شده. بزرگترین استان کانادا از نظر وسعت کبک نام داره که مرکزش کبک سیتی و مهمترین شهرش مونترال نامیده می شه. مونترال ( Montreal ) یکی از سه شهریه که بیشتر ایرانیها برای زندگی انتخاب می کنند. بعدا در موقع مناسب به این شهر زیبا می رسیم. دومین استان بزرگ کانادا انتاریو (  Ontario ) است. البته انتاریو از نظر جمعیت اولین استان کاناداست و بیش از یک سوم مردم کانادا تو این استان زندگی می کنند. مرکز استان انتاریو اسمش تورنتو است که با جمعیت حدود دو و نیم میلیون پرجمعیت ترین شهر کاناداست. اجمعیت تورنتو بزرگ بیش از چهار میلیون نفره.

 

مرکز کانادا شهر اتاوا ( Ottawa ) است که جمعیتی حدود ۷۸۰ هزار نفر داره و در استان انتاریو قرار گرفته.

جمعیت کل کانادا حدود ۳۲ میلیون نفره که با توجه به وسعتش یعنی هیچی. این جمعیت عمدتا در جنوب این کشور متمرکز شدن.

آب و هوای کانادا در مجموع سرده ولی بسته به نقطه ای که زندگی می کنید ممکنه تابستانهای خیلی گرم هم داشته باشین.

 هوای ونکوور از نظر دما هوای معتدل محسوب می شه و کمتر تو زمستونها برف میاد. البته تا دلتون بخواد هوای این شهر باروونیه.

طبیعت کانادا فوق العاده ست برای مثال حدود یک سوم آبهای شیرین جهان توی انتاریو جمع شده. تو این استان در مجموع بیش از ۲۵۰هزار دریاچه و رودخونه وجود داره. این یعنی ته نعمت. همیشه سرسبزی رو می شه همه جا حس کرد.

یک منطقه معروف توی آنتاریو  داره به نام هزار جزیره که حتما عکسهای دیدنی از اونجا را دیدین .

یک شنبه رفته بودم یک منطقه خیلی نزدیک (‌نزدیک کاپیلانو کالج )‌ واقعا طبیعتش دیونه کننده بود . به حمید زنگ زدم  و پرسیدم که من زنده ام ؟ شاید هم مرده ام و رفتم بهشت ( ها ها به هر حال بهشت زیر پای مادران است !!!!‌) جای همه خالی - کوهستان و جنگل و رودخونه و کلی اکسیژن  - اینقدر به نیکا خوش گذشته بود که موقع برگشت همش میگفت "مامی مرسی که منو آوردی اینجا !!!  

:) 

 ادامه دارد ..... 

+ giti sadeghi i ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد