تست

مهندسي و مديريت

 

مردي که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به ياد آورد قرار مهمّي دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردي که روي زمين بود پرسيد:

"ببخشيد آقا ؛ من قرار مهمّي دارم ، ممکنه به من بگوييد کجا هستم تا ببينم   به موقع به قرارم مي رسم يا نه؟"

مرد روي زمين : "بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متري در طول جغرافيايي "۱٨'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافيايي "۴۱'۲۱ﹾ۳۷ هستيد."

مرد بالن سوار : " شما بايد مهندس باشيد."

مرد روي زمين : "بله، از کجا فهميديد؟؟"

مرد بالن سوار : " چون اطلاعاتي که شما به من داديد اگر چه کاملا ً دقيق بود به درد من نمي خورد و من هنوز نمي دانم کجا هستم و به موقع به قرارم مي رسم يا نه؟"

مرد روي زمين : " شما بايد مدير باشيد. "

مرد بالن سوار : " بله، از کجا فهميديد؟؟؟"

مرد روي زمين : " چون شما نمي دانيد کجا هستيد و به کجا ميخواهيد برويد. قولي داده ايد و نمي دانيد چگونه به آن عمل کنيد و انتظار داريد مسئوليت آن را ديگران بپذيرند.

واقعيت اين است که شما هنوز در موقعيت قبلي  هستيد ؛ هر چند ممکن است من در بيان موقعيت شما چند ميليمتر خطا داشته باشم!"

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
يک بنده خدا

سلام بچه ها خسته نباشيد.من از بچه های روزانه راجع به درس طراحی تصفيه خانه سوال کردم گفتند از ما امتحان نگرفته بود و فقط پروژه داديم.فکر کنم ما هم اگر از دکتر خواهش کنيم قبول کنه. چون آدم منطقی هستش و می تونيم بجاش بقيه درسها رو بخونيم و پروژه رو خوب کار کنيم.اگه موافقيد سر کلاس صحبت کنيم .البته درس پاپس هم همينجوری بود

عليرضا

پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني. مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.سنگ‌پشت،‌ تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد. پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست. كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي. خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود. و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد. چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است. حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي. و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا. خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت. ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.

سلام فردا کلاس انرژی تشکيل می شه؟کار خاصی نداريم واسه کلاس؟

يک بنده خدا

سلام بچه ها خسته نباشيد.من از بچه های روزانه راجع به درس طراحی تصفيه خانه سوال کردم گفتند از ما امتحان نگرفته بود و فقط پروژه داديم.فکر کنم ما هم اگر از دکتر خواهش کنيم قبول کنه. چون آدم منطقی هستش و می تونيم بجاش بقيه درسها رو بخونيم و پروژه رو خوب کار کنيم.اگه موافقيد سر کلاس صحبت کنيم .البته درس پاپس هم همينجوری بود

بی نام

سلام من می خواستم از کسی که اين وبلاگ را راه انداخته بگم که از قول خيليها حرفهايی زده ميشه که اصلاْ نگفتم.می خواستم اخطار بدم که اين مسخره رو از کار بندازيد مگر نه از طرف دانشگاه برخورد ميشه.

عليرضا

. عجب !!!!! . خانم عطار تحويل بگيريد . . .

mehran abtahi

salam.khanome Attar be in chizaa tavajoh nakonin.kheily mamnoon be khatere weblog.MER30

گيتی صادقی

جواب : در نگاه کسانی که پرواز را نميفهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيری کوچکتر خواهی شد.